مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان و مدح شهادت حضرت عباس
بیـا طـی کـن شب لبتـشـنگی را بـبـین تاب و تب لـبتـشـنـگی را هزاران سال شد چـشـمانـتـظاریم بـنـازم مـکـتـب لـبتـشـنـگـی را گره خـوردهست باران با نگاهت تـمـام چـشـمـهسـاران با نـگـاهت چه میشد لحظهای پیوند میخورد نـگــاه بـیقــراران بـا نـگـاهـت؟ بــهــار آشــنــای بــاغ بــرگــرد! بـرای مـا، بـرای بــاغ، بـرگـرد! به خـون ما تـبـرها تـشـنه هستـند بـه جَــدِّ لالـههـای بـاغ، بـرگـرد! شبیه غنچه میپـژمرد و میرفت تبر پشت تبر میخورد و میرفت بـدون دسـت هـم سـقـّاتـریـن بـود به دندان مشک را میبرد و میرفت خودش میرفـت، اما دستهایش رقـم زد عـشـق را با دستهایش به روی خــاک افــتــادنــد، امـــا نـیـفـتـادنـد از پــا، دسـتهــایـش هزاران چشم تر داریم از این دست به دل، خونِ جگر داریم از این دست دل ما خـیـمهای چشمانتظار است چگونه دست برداریم از این دست! |